تبليغاتX
پیازولوژی - فراتر از دوستی
امروز عصر وسط کارهام و دلگرفتگی ، درست وقتی انتظارش رو نداشتم یه نفر در زد. از چشمی نگاه کردم یکی انگار با انگشت جلوی چشمی رو گرفته بود. قفل در رو انداختم . صدام در نمی اومد که بگم " هو ایز دیس ؟ " دیشب خواب دیده بودم یه مرد لخت چاق با آلت جوش جوشی که اندازه یه بادکنک باد کرده بود پشت در خونه می خواست به زور بیاد تو . من 911 رو گرفته بودم و پلیس هی می گفت دلیلی نمی بینن که بیان مرد مزاحم رو ردش کنن بره. منم گریه می کردم می گفتم " توروخدا بیاین ! این آدم میخوره ! ".
حالا این آدم ناشناس پشت در هی تق تق می کرد و من از ترس زبونم بند اومده بود. دوباره که از چشمی نگاه کردم عکس خودم رو دیدم در حال مسواک زدن با او که دست آزادمو گرفته توی دستش و از تو آینه داره با مبایلش ازمون عکس می گیره. فک کردم الان در رو باز می کنم و بهش می گم " عاشقتم دیوونه ! " در رو باز کردم اومد تو. هیچی نگفتم. بغلش کردم .... بوی خوب می داد مثل همیشه. گفت " بوسم نکن سرما می خوری " بوس چیه . بوس نمی خوام . منو بکن زیر پوستت .


+ نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 9:12 توسط گوزن |