تبليغاتX
پیازولوژی -

-:"این ها چیه ؟ "

-: " چمدون ... "

به سقف نگاه می کنم ، به تارهای عنکبوتی که روی دیوار اتاقم نبسته اند. به شکمم که از زیر لباس افتاده بیرون . هنوز فردا نشده، یک ماه بعد می شود . من تو فرودگاه او را سفت بغل می کنم و گریه نمی کنم. دماغم را می مالم رو دماغش و می خندیم ! یک جور حساسی شده ام  مثل گچ نازک . مال دلتنگی است .

-: " چرا دو تا چمدون می بری ؟ "

-:" چند تا ببرم ؟ "

وب کم را از روی مانیتورم بر می دارم و می گذارم روی میز. از تو مانیتورم زن را تماشا می کنم که تو اتاقم دور می زند.

-:" یکی کافی نیست ؟ "

در کمدم را باز می کند  -:" حواست به من نیست ؟ داری درس می خونی ؟ " 

-:" یکی می برم . دو تا ببرم . باشه . باشه ... "

دیشب می خوابم . فردا بیدار می شوم . چرا فنر تختم در رفته؟ او می گوید اگر رو تختم بپر بپر می کردم هم همینطور می شد ، اما من می دانم دلیلش من و او هستیم . حضور زیادی مان روی تخت من .

اگر زن پشت سر همه ی همسایه ها و همه ی سین ها و فین ها و میم ها و همه ی حروف الفبا تا فردا صبح حرف بزند مشکلات ناشی از مهاجرت مان حل نمی شود . غیر از اینکه یک روز صبح تو تختمان سوسک می شویم ،هیچ فایده ای ندارد . روی مبل جلو و عقب می روم . زن ادای مرد را در می آورد که وقتی به جای گوش سپردن ، بازی می کند ! یک قلپ از این چایی بخور می ترسم سر دردت بچسبد به سقف . دست می کشم روی سرش. زن از گوشه ی پنجره ته سیگاری پیدا می کند و از من فندک می خواهد. من تشک جدید را که اندازه ی هردومان می شود می اندازم روی تخت . مرد از صبح 4 بار تلفن کرده : " پول نرسید ... " من گاهی با گلویم چشمک می زنم ...

زن وقتی گوش نمی دهد صدایش بلندتر است . من چایی ام را تمام می کنم و تو مبل جلو عقب می روم . می پرسد - : " نه ؟؟ " نمی دانم سوال چیست . زل می زنم تو چشمهایش و می گویم : " نه ... "  من گاهی تصمیم می گیرم گوش ندهم . اگر اینکار را زیاد بکنی عادت می شود . عادت کردن به این چیزها خوب نیست. زن هیچ راه حلی را ممکن نمی داند. من راه حل هایم ته می کشند. می روم روی سقف می نشینم .دود سیگار زن تو معده اش گیر کرده، شکل خرگوش شده . من با خودم عهد می بندم که اگر افتادم زمین خودم را به مردن بزنم. شاید اگر زن ناراحت مردن من باشد قدر زندگی را بیشتر بداند.

-: " یه فیلم بزارم ببینی ؟ "

-:"چه فیلمی ؟ انگلیسیه ؟ "

-:" The Diving Bell and The Butterfly . .... زبانش فرانسه است . "

-: " نه ... نمی تونم زیر نویس بخونم ... " 

جلو عقب می روم . راه حل هایم ته کشیده اند .

+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 3:29 توسط گوزن |