تبليغاتX
پیازولوژی

بانوی دروغ از در پشتی وارد می شود ! من زیر دامنش قایم می شوم . توی این خانه که دروغ گفتن از طبقه ی 47 تا زمین ترس دارد ، نمی دانم کدام وحش درونی ای من را وادار به خیال پردازی های قبل خواب می کند . پتو را رو صورتم فشار می دهم . یک شب 20 ژوئن ، من به یکی از تخیلاتم رسیدم .  بوی سیگار و الکل هیچ شبی آن همه مطبوع نبوده است . دستی داغ رو لختی کمرم که از لباس بیرون زده بود شنا می کرد . آنجا توی کوچه پشتی وحشیانه به دیوار میخ شده بودم و به این فکر می کردم که کاش دامن پوشیده بودم و هرزگی ام کامل می شد . از رویاهایم وحشت دارم . از این همه خیال پردازی که به واقعیت تبدیل می شود جانم در امان نمی ماند . من مانده ام و حقایقی که از زیر دامن آب نفتی پاهایم را نقاشی می کنند و بانوی دروغ که با او چند برابر می شوم ....

 
+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 0:21 توسط گوزن |

تنهایی وقت احساساتی شدنم از شنیدن یک سولوی پیانو مثل بادکنک تو صورتم منفجر می شود . با این حال هنوز آدمهایی را می شناسم که چهره شان عجیب دوست داشتنی و آرام می شود وقت مستی و من در کنارشان خندیدنم به آسانی اتفاق می اقتد.

+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 20:43 توسط گوزن |