تبليغاتX
پیازولوژی
This fucking keyboard doesnt have farsi letters.....thats what makes me wanna stay silent....
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 0:16 توسط گوزن |

دوست دارم هي بگويم ! من نیز تارک دنیای تو نخواهم شد . برده بازی بس است !

همه ی فشارهای عصبی ام را بی خیال شده ام . فکر بهشان نمی کنم .  هر چه می آید به مغزم می گویم : " کلاغ پر ... اینها پر ... "  

خيلي زيادي فكر نمي كنم . يعني آنقدر كه چيزهاي عادي هم يادم مي رود . مثلا اينكه به ساعت نگاه كنم ... يا به دفترچه ي يادداشتم با آن ليست بلند بالاي خريد ، با يك عالم كار كه يكي يكي شماره گذاشتم كنارشان ۱. .... ۲. .... ۳ . .....     

كاش يك چيزي ، يك كاري را يادم برود و بعد باورم شود كه واقعا فكر نمي كنم .... !

+ نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 21:1 توسط گوزن |

دیوانه ام اگر خواب تخمدان گوساله خواب از سرهای بیدار مبهوتم ببرد ؟ كه يك ليوان آب را گم كنم توي تاريكي ، بي جهت نخواهم كه بدانم ساعت چند است .

احساساتم کهربایی شده اند . خونی ... و شبیه یک کاج برعکس .

خيال مي كنم خار دارم .

و تیلیک تیلیک صدای نمی دانم چه را بین دیالوگ های خیلی  ساده ی بیشتر آدمها شکار می کنم و نگاهم می آید .... که بعضي وقتها می اندازم به برجستگي استخوان هاي لگنم وقتي روي تخت دراز مي كشم و شلوار پايم نيست ... و زود خسته مي شوم ، يعني کمی قبل از دیر شدن شب ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 19:50 توسط گوزن |

وقتي يك نفر را يكمي بيشتر از حد طبيعي دوست داريم چقدر خوب مي شود كه آنقدر زور بزنيم كه باز همان قدر حد طبيعي دوستش داشته باشيم . قدر طبيعي يعني آنقدر كه وقتي يك چيزي مي گويد و به مرز جنون آدم را ناراحت مي كند كه وقتي دراز مي كشي سينه ات تير مي كشد و وقتي مي خواهي بخوابي يك چيزهاي توي سرت مي ميرد ، آنوقت صبح كه بيدار مي شوي آرزو نكني كاش همين جا بود همين حالا مثل ليمو ترش فشارش مي دادي .

حالت به هم نخورد از صداي " مزه ي هلو دادن " اين همه آدمها . و هي فكر نكني كه موري صدايش بوي قهوه ي ترك مي دهد ... آنوقت دلت قور قور نكند .

جانت در نيايد و به گه خوردن نيافتي حتي وقتي خيال مي كني تقصيري نداري. تاكيد مي كنم : "خيال مي كني تقصيري نداري‌"

جانت در نيايد ...

اين همه جانت در نيايد ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 16:43 توسط گوزن |